Abandon all hope, ye who enter here.

My weblog, to write about everything here!

Archive for November, 2009

بوی خداحافظی

بوی خداحافظی می‌دهد خیلی چیزها این روزها، خیلی رفتارها و گفتارها. اما آموخته‌اندم رفتن بی‌صدا و کلمه را. تا بالاخره از خواب برخیزی و ببینی انگار تا اکنون را در خواب، زیسته‌ای و ناگهان در میانهٔ کتاب زیستن کسی بیگانه، از خواب پریده‌ای و یادت نیاید هیچ خاطره‌ای جز رویاهایی که در بیداری تعبیری ندارند…

بوی خداحافظی را انگار نمی‌شود با بوی هیچ عطری‌، پنهان کرد… !؟ نمی‌دانم! چه باید کرد؟

VN:F [1.7.5_995]
Rating: 6.6/10 (5 votes cast)
VN:F [1.7.5_995]
Rating: +2 (from 2 votes)
9 comments

از بخت‌یاری ماست شاید که آنچه می‌خواهیم یا به دست نمی‌آید، یا از دست می‌گریزد

گاه آنچه که ما را به حقیقت می‌رساند،
خود از آن عاریست!
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می‌بخشد.

از بخت‌یاری ماست شاید
که آنچه می‌خواهیم یا به دست نمی‌آید،
یا از دست می‌گریزد.

می‌خواهم آب شوم در گستره‌ی افق؛
آنجا که دریا به آخر می‌رسد،
و آسمان آغاز می شود.
می‌خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم.
حس می‌کنم می دانم؛
دست می سایم و می‌ترسم؛
باورمی‌کنم و امیدوارم؛
که هیچ‌چیز با آن به عناد برنخیزد.
می‌خواهم آب شوم در گستره‌ی افق؛
آنجا که دریا به آخر می‌رسد،
و آسمان آغاز می‌شود.

چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا
دستی یاری‌دهنده،
کلامی مهر‌آمیز،
نوازشی،
یا گوشی شنوا
به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پا منشین!
آماده شو
که دیگر بار و دیگر بار
دام بازگستری!

پس از سفرهای بسیار
و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان‌خیز،
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم،
بادبان برچینم،
پارو وارهانم،
سکان رها کنم،
به خلوت لنگرگاهت درآیم
و درکنارت پهلو گیرم؛
آغوشت را بازیابم،
استوای امن زمین را،
زیر پای خویش.

پنجه در افکنده‌ایم با دست‌هایمان
به‌جای رها شدن
سنگین، سنگین بر دوش می‌کشیم، بار دیگران را
به جای همراهی کردنشان
عشق ما نیزمند رهایی است،
نه تصاحب.
در راه خویش ایثار باید،
نه انجام وظیفه.
سپیده‌دمان از پس شبی دراز،
در جان خویش آواز خروسی می‌شنوم،
از دوردست،
و با سومین بانگش درمی‌یابم که
رسوا شده‌ام

VN:F [1.7.5_995]
Rating: 8.0/10 (5 votes cast)
VN:F [1.7.5_995]
Rating: +1 (from 1 vote)
No comments

And I’m back!

It’s been a long time, I had no motives to write here! Lots of deeds, chores and episodes come and go, day after day, week after week! What the Frak? Where are we headed to? I have lots of work left on the table, I do not know when they are enough fortunate to be done! I do not know, why life is like this! I have decided to put some time for myself and not to go for all these frakking never ending works, all the time. I have started learning how to use CUDA, for programming my Geforece 8400 GPU (just for fun and not a real application, for real applications I’ll use a GTX 260 or better). It is fun, and great. I have also decided to take part in TopCoder’s CUDA Marathon Matches. I’ll write my first CUDA program in the following week! I also decided to port almost completely to Ubuntu. I should find the proper time to install it on my box.

VN:F [1.7.5_995]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.7.5_995]
Rating: 0 (from 0 votes)
1 comment