بوی خداحافظی
بوی خداحافظی میدهد خیلی چیزها این روزها، خیلی رفتارها و گفتارها. اما آموختهاندم رفتن بیصدا و کلمه را. تا بالاخره از خواب برخیزی و ببینی انگار تا اکنون را در خواب، زیستهای و ناگهان در میانهٔ کتاب زیستن کسی بیگانه، از خواب پریدهای و یادت نیاید هیچ خاطرهای جز رویاهایی که در بیداری تعبیری ندارند…
بوی خداحافظی را انگار نمیشود با بوی هیچ عطری، پنهان کرد… !؟ نمیدانم! چه باید کرد؟
9 Comments so far
Leave a reply
خیلی قشنگ نوشتی. پس تو هم حس کردی در خواب زیستن رو! و حس می کنی که کسی که همیشه در خواب زندگی کرده نمی تونه بفهمه بیدار بودن چطوریه!
نمی دانم. چه باید کرد؟
آدم وقتی غافله بوی خداحافظی رو حس نمی کنه پس شما بیدارید و هوشیار. تبریک می گم
شاید تصمیمم را گرفتهام! نمیشود یک بام و دو هوا بود. نمیشود در خواب زیست و هر آنچه میگذرد را به گردن در خواب بودن انداخت. نمیشود هر گاه احساس نیازی داشتی به گردن نفهمیدن احساسات بیاندازی. نمیشود راهی را بخواهی اما برایش تلاش نکنی. نمیشود همیشه احساس نیافتن حقیقت را یدک کشی. میدانم که باید بمانم. باید باشم تا از خواب بیدار شوی اما راه بسیار باقیست.
تو را خواب بودن خوش است! چرا بیداری!؟ چرا غم، غصه نگرانی؟
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
سلام میکند این روزها حادثه ای که شیرین تر از طعم پیروزی است،شیرینی پیروزی در کام هر منتظر موفقیت خوشایند است ولی شیرینی این حادثه تا ابد جاودانی است و من آموخته ام که چشمهایم را همیشه باز نگه دارم و بمانم تا سر زدن طلوع امید و آنگاه با قلبی پر امید ودلی آرام چشمانم را ببندم و بخوابم و استشمام کنم عطر سلام و وصال را .میدانی من خداحافظی را از دایره واژگانم حذف کرده ام و به جای آن دوبار سلام را اضافه کردم در این لحظه
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت
گوش کن ،جاده صدا می زند از دور قد م های تو را
چشم توزینت تاریکی نیست
پلک ها را بتکان ،کفش بپا کن و بیا
و بیا تا جایی ،که پر ماه به انگشت تو را هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
ومزامیر شب اندام تو را ،مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند
پارسایی است در آن جا که ترا خواهد گفت
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است
ای بابا استاد جان، خواب خوش سیری چند. بابا به خدا دنیا همینه که هست. ۲ تا راه که بیشتر نیست یا باید خوش خوابید و خواب رویای شیرین دید یا باید از خواب پرید و تا ابد با طعم تلخی ساخت. سخت نگیر .
ای غریبه
تورا نمی شناسم، و تو نیز مرا نمی شناسی
اما سعی کن در زندگی همانی باشی که هستی
دکتر علی شریعتی: در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است
شاید این بدین معنی ست که پایان نماز آغاز دیدار است
از دور حرکت می کنیم
تا به نزدیک تو برسیم
تو اگر مانده باشی
تو اگر در خانه باشی
من فقط به خانه تو آمدم
تا بگویم
آواز را شنیدم
تمام راه
از تو می خواستم
مرا باور کنی
که ساده هستم
تو رفته بودی
کنون گفتم
که تو هستی
تو اگر نبودی
نمی دانستم
که می توانم
باران را در غیبت تو
دوست بدارم
@hoda(1):
“Abre los Ojos!”
جواب از این بیربطتر میخواستی؟
@yzt
جوابت خیلی پر معنی بود. اصلاً احساس نمیکنم بیمعنی بود. کاملاً همنوای صحبتهای من بود. ممنون