Everyday…
I’m tired of the on-going life. I feel dizzy. I hate the way people are towards me, and the way I have to behave people. I look for honesty, but seems as if it is gone, for long… for the worst, even with my closest pals, even with me myself…
I’m not thinking anything. Do not go wrong. With you… I’m with you… Please just I need the soul, the real you…
I feel alone, I feel as missed, I feel the void, the hallowness, the shallowness …, the being of shadows, not being felt …, the chaotic world, and all the discipline…
7 Comments so far
Leave a reply
زندگی شاید اون جشنی نیست که ما فکرش رو می کردیم، اما حالا که به اون دعوت شدیم بذار تا می تونیم حرکات موزون انجام بدیم
و تقريبا ميشه گفت چارهاي جز اين نداريم.
شاد و سلامت باشيد
چرا؟؟
باید ازدواج کنی حالت جا بیاد
ی مشهد برا این جور موقعها خیلی خوبه استاد
خیلی دیر به دیر اپ میکنی
Update Ur blog! snuzzZzzZzZzzing
زبان فارسی از بی نظیر ترین زبان ها از همه جهات مخصوصا در زمینه شعر است به همین خاطر این پیام رابه زبان فارسی براتون گذاشتم ،ببخشید خودم را معرفی نکردم اسم مستعار من نجوااست و حداقل الان ترجیح میدم که خودم را کامل معرفی نکنم یک شعر از سهراب سپهری را تقدیم شما میکنم تا دیگه این احساسات را نداشته باشید
به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن، .واژه ای در قفس است
گوش کن دورترین مرغ جهان میخواند
شب سلیس است ،یکدست و باز
شمعدانی ها
و صدادارترین شاخه فصل ،ماه را می شنوند
گوش کن ،جاده صدا می زند از دور قد م های تو را
چشم توزینت تاریکی نیست
پلک ها را بتکان ،کفش بپا کن و بیا
و بیا تا جایی ،که پر ماه به انگشت تو را هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
ومزامیر شب اندام تو را ،مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند
پارسایی است در آن جا که ترا خواهد گفت
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است